زندگینامه مختصر شاه اسماعیل صفوی و نگاهی گذرا به دوران صفویت
زندگینامه مختصر شاه اسماعیل صفوی و نگاهی گذرا به دوران صفویت
تبریزکهن-صفویان یکی از سلسله‌های تورک تبار می‌باشند. شاه اسماعیل اول، متولد اردبیل در سال ۱۵۰۱ میلادی آن را تاسیس و مدت ۲۲۱ سال به طول انجامید، وی تبریز را پایتخت خود برگزید و بر سراسر ایران حکومت کرد.

تبریزکهن-صفویان یکی از سلسله‌های تورک تبار می‌باشند. شاه اسماعیل اول، متولد اردبیل در سال ۱۵۰۱ میلادی آن را تاسیس و مدت ۲۲۱ سال به طول انجامید، وی تبریز را پایتخت خود برگزید و بر سراسر ایران حکومت کرد.

شاه اسماعیل صفوی زاده ۱۷ ژوئیه ۱۴۸۷ میلادی است، تبار پدرش به شیخ صفی‌الدین اردبیلی (شاعر و پایه‌گذار خانقاه صفوی در اردبیل) می‌رسد و شاه اسماعیل خود فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا دختر سلطان اوزون حسن آق قویونلو (مقتدرترین سلطان سلسله آق قویونلو در ایران) و کوراکاترینا (شاهزاده یونانی ترابوزان) بود. پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ «قیزیل‌باش» (سرِ سرخ به زبان تورکی) خوانده می‌شدند.

بعد از انقراض ساسانیان توسط اعراب، مسلمان تا زمان به سلطنت رسیدن شاه اسماعیل صفوی در ایران یک واحد سیاسی و یک پارچه به عنوان حکومت مرکزی ایجاد نگردید. امیران و حاکمان متعددی در سرتاسر ایالات ایران حکمرانی کرده و داعیه سلطنت داشته‌اند. اما تنها کسی که با نیروی فکر و رشادت‌هایی که از خود نشان داد توانست کشور ایران را به سوی یک اتحاد فراگیر سوق دهد و موفقیت‌های بسیاری نیز در این راه بدست آورده شاه اسماعیل می‌باشد. بدین ترتیب بعد از قرن‌ها شاه اسماعیل موسس سلسله صفوی موفق شد با برانداختن حکومت‌های ملوک الطوایفی در ایران دولت واحدی ایجاد کند. عمده دلیل موفقیت شاه اسماعیل حمایت و ارادت قبایل بزرگ قیزیلباش که همگی قبایل تورک بودند می‌باشد، این قبایل عبارتند از: شاملو، روملو، استانجلو، افشار، ذوالقدر، قاجار و تکه‌لو.

در زمان صفویان زبان رسمی دربار دو زبان تورکی و فارسی بوده است. فرمان‌ها و اوامر شاهان در مناطق زیر نفوذ صفویان به زبان تورکی آذربایجانی صادر می‌شد، در این مورد ادیب بزرگ ت.رک «سلیم رفیق رفی‌اوغلو» در کتاب «ادبیات آذربایجان» ضمن ترسیم یک فرمان شاه اسماعیل به زبان تورکی چنین می‌نویسد «در این قرن زبان آذربایجانی همدوش زبان فارسی زبان رسمی دربار اعلام شده و اهمیت زیادی کسب کرده بود»

شاه اسماعیل شعر نیز می‌سرود و شاعری پرکار بود که از وی اشعاری با تخلص «خطایی» به زبان‌های تورکی و فارسی بر جا مانده است. وی پس از عمادالدین نسیمی، ادبیات آذربایجانی را گسترش داد.

وی در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت لشکرکشی‌ها و فتح مناطق آذربایجان را آغاز کرد و پس از پیروزی‌هایی به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال ۸۸۰ شمسی در تبریز شاه ایران شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی‌الدین «صفویه» نامید. سسلسله صفوی در تاریخ ایران به دو دلیل اهمیت بسیار دارد: یکی این که این سلسله بعد از ۸ و نیم قرن اولین سلسله کاملا مستقل ایرانی از حمله اعراب به ایران (در سال ۳۲ ه.ق) بوده است و مرزهای ایران را به حدود مرزهای ساسانیان رسانید. دوم اینکه مذهب تشیع در ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد و در واقع جانشین تسنن گشت.

مهمترین آثاری که از دوران صفوی به یادگار مانده، عبارتند از: ۴ بازار دور میدان قدیم اصفهان؛ مدرسه هارونیه و بقعه امامزاده هارون در اصفهان. وی بناهای یادبودی هم در اوجان فارس و شیراز و آبادانی و ساختمان‌های متعددی در خوی و تبریز بنیاد کرد.

شاه اسماعیل صفوی سرانجام در اوج جوانی و سن ۳۶ سالگی در اثر بیماری حصبه درگذشت و در آرامگاه خانوادگی در اردبیل به خاک سپرده شد. بعد از شاه اسماعیل صفوی «شاه طهماسب» به سلطنت رسید. دوره شاه طهماسب دوره تثبیت سلطنت صفویان است. بعد از شاه طهماسب «شاه اسماعیل دوم» و سپس «شاه محمد خدابنده» به پادشاهی رسیدند تا اینکه نوبت به «شاه عباس کبیر» رسید. در دوران حکومت او ایران در سیاست‌های داخلی و خارجی خود راه تازه‌ای را آغاز کرد که مایه قدرت و شهرت وی در سراسر جهان گردید و آثار بسیار زیادی از او برجای ماند که تا به امروز نیز ادامه دارد. بعد ازشاه عباس دوران رکود و انحطاط ایران و حکومت صفوی آغاز گردید. بعد از او «شاه صفی» و «شاه عباس دوم» به حکومت رسیدند و توانستند با استفاده از دوران طلایی شاه عباس تشکیلات حکومتی منسجم و منظم داشته باشند، ولی نتوانستند چیز تازه‌ای به آن بیافزایند.

ضعف تشکیلات صفوی و انحطاط آن از دوران پس از شاه عباس آغاز گردیده و در دوران «شاه سلیمان» بخوبی نمایان می‌گردد و سلسه صفوی روبه نابودی رفته بطوری که در زمان پادشاهی «شاه سلطان حسین» دولت صفوی با حمله افغان‌ها سقوط کرده و بعد از مدتی حذف می‌گردد. سپس حکومت ایران به «نادرشاه افشار» و سپس به خاندان «زند» می‌رسد.