هشدار درباره نقش تغییر اقلیم، ولگا و مدیریت منابع آب در بحران دهه آینده
کاهش تراز آب دریای خزر را دیگر نمیتوان صرفاً با عبارت آرامشبخش «چرخه طبیعی پیشروی و پسروی خزر» توضیح داد. خزر البته در طول تاریخ نوسانات قابل توجهی داشته است؛ اما شواهد علمی نشان میدهد آنچه امروز در حال وقوع است، حاصل برهمخوردن جدی بیلان آبی این پهنه بسته و ترکیبی از گرمایش اقلیم، افزایش تبخیر، تغییر رواناب رودخانهها و مداخلات انسانی در حوضه آبریز است.
معادله خزر در ظاهر ساده است:
ورودی رودخانهها + بارش مستقیم بر سطح دریا − تبخیر = تغییر ذخیره و تراز آب
اما امروز تقریباً همه زنگهای خطر در همین معادله به صدا درآمدهاند.
اول؛ تبخیر، شاید مهمترین تهدید بلندمدت خزر است.
گرمشدن هوا و سطح آب موجب افزایش تبخیر از پهنه وسیع خزر شده است. مدلهای اقلیمی CMIP6 نشان میدهند در طول قرن حاضر افزایش تبخیر میتواند از افزایش احتمالی بارش پیشی بگیرد و بیلان آبی خزر را هرچه بیشتر منفی کند. در یک مطالعه معتبر، میزان افت ناشی از تغییر اقلیم تا پایان قرن در سناریوی میانی حدود ۸ متر و در سناریوی انتشار بالا حدود ۱۴ متر برآورد شده؛ البته عدمقطعیت مدلها قابل توجه است.
در اینجا باید میان «تبخیر» و «تعرق» تفاوت قائل شد. در سطح خود خزر، تبخیر مستقیم آب تعیینکننده است؛ در خشکیهای حوضه آبریز، تبخیر–تعرق اهمیت پیدا میکند. افزایش تبخیر–تعرق موجب میشود سهم بیشتری از بارش قبل از تبدیل شدن به رواناب دوباره وارد جو شود و آب کمتری به رودخانهها و نهایتاً خزر برسد. مطالعات اقلیمی از مدتها قبل نشان دادهاند که افزایش تبخیر–تعرق میتواند حتی بخشی از افزایش احتمالی بارش حوضه ولگا را خنثی کند.
دوم؛ مسئله ولگا را باید بسیار جدی گرفت.
بیش از ۸۰ درصد ورودی رودخانهای خزر از رودخانههای شمالی، عمدتاً سیستم ولگا و اورال، تأمین میشود. بنابراین سرنوشت خزر تا حد زیادی نه در سواحل ایران، بلکه در هزاران کیلومتر بالاتر در حوضه آبریز روسیه رقم میخورد.
هر تغییری در بارش و برف، تبخیر–تعرق، مخازن و سدها، برداشت کشاورزی و صنعتی و مدیریت جریان در حوضه ولگا میتواند در نهایت بر میزان آبی که وارد خزر میشود اثر بگذارد.
از همین رو، مسئله برداشت آب برای کشاورزی و صنعت نیز باید بهصورت کمی و شفاف بررسی شود. اما از نظر علمی نباید بدون داده، توسعه کشاورزی روسیه پس از جنگ اوکراین را «عامل اصلی» افت خزر معرفی کرد. آنچه مستندتر است، اثر تجمعی تغییر اقلیم، افزایش تبخیر و مداخلات انسانی در جریانهای ورودی است.
سوم؛ برداشت آب مسئلهای فراملی است.
خزر متعلق به یک کشور نیست و حوضه آبریز آن نیز به مرزهای سیاسی محدود نمیشود. توسعه سطح زیرکشت، افزایش برداشت از رودخانهها، ساخت و بهرهبرداری از مخازن، توسعه صنایع و افزایش مصارف شهری، همگی میتوانند رواناب نهایی ورودی به خزر را کاهش دهند.
بنابراین یکی از ضروریترین اقدامات پنج کشور ساحلی باید ایجاد یک سامانه مشترک و شفاف بیلان آب خزر باشد؛ سامانهای که هر سال میزان بارش، تبخیر، دبی رودخانهها، برداشت کشاورزی، صنعتی و شرب و تغییرات ذخیره مخازن مهم حوضه را منتشر کند.
بدون چنین ترازنامهای، نمیتوان سهم «تغییر اقلیم» را از سهم «مدیریت و برداشت انسانی» با دقت تفکیک کرد.
چهارم؛ نباید همه عوامل را هموزن معرفی کنیم.
فعالیتهای نفت و گاز، آلودگی، تخریب زیستگاهها و توسعه آبشیرینکنها بدون تردید از منظر محیطزیستی اهمیت دارند؛ اما شواهد موجود اجازه نمیدهد استخراج نفت یا آبشیرینکنها را از نظر افت تراز آب همردیف افزایش تبخیر و تغییر ورودی رودخانهها قرار دهیم.
اگر قرار است درباره خزر علمی سخن بگوییم، باید بین «عوامل کاهش تراز آب» و «عوامل تخریب محیطزیست خزر» تمایز قائل شویم.
و اما ده سال آینده؛ اینجاست که نگرانی جدیتر میشود.
هیچ مدل علمی معتبری نمیتواند امروز با قطعیت بگوید تراز خزر در سال ۲۰۳۶ دقیقاً چند سانتیمتر یا چند متر پایینتر خواهد بود. نوسانات بارش، آورد ولگا و شرایط جوی سالانه زیاد است.
اما جهت بلندمدت مدلها نگرانکننده و نسبتاً روشن است: اگر گرمایش ادامه پیدا کند، احتمال استمرار افت تراز خزر بسیار جدی است.
مطالعات جدید حتی نشان دادهاند که خزر از ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۱ حدود ۱.۴ متر و در فاصله ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴ حدود ۷۵ سانتیمتر دیگر افت کرده است؛ هرچند تعمیم مستقیم همین نرخ کوتاهمدت به آینده علمی نیست.
برآوردهای بلندمدت نیز از احتمال کاهش حدود ۹ تا ۱۸ متر تا پایان قرن در برخی سناریوها حکایت دارند؛ افت ۹ متری میتواند حدود ۲۳ درصد و افت ۱۸ متری حدود ۳۴ درصد از سطح فعلی خزر را از بین ببرد.
این یعنی مسئله فقط «چند متر عقبنشینی ساحل» نیست.
در شمال کمعمق خزر، کاهش چندمتری تراز آب میتواند به عقبنشینی بسیار گسترده خط ساحلی، خشکشدن تالابها و زیستگاهها، اختلال در بنادر و کشتیرانی، افزایش اراضی نمکی و تولید گردوغبار، تغییر زیستگاه ماهیان و فک خزری و تحمیل هزینههای سنگین اقتصادی به کشورهای ساحلی منجر شود.
یک درس بسیار مهم از دریاچه ارومیه
تجربه دریاچه ارومیه به ما آموخت که بحران پهنههای آبی بزرگ معمولاً یکشبه ایجاد نمیشود. ابتدا کاهشهای سالانه کوچک به «خشکسالی» و «نوسان طبیعی» نسبت داده میشوند؛ سپس برداشتها و توسعه مصرف ادامه پیدا میکند و زمانی ابعاد بحران برای همه آشکار میشود که هزینه احیا چندین برابر هزینه پیشگیری شده است.
نباید اجازه داد همین خطای سیاستی در مقیاسی بسیار بزرگتر درباره خزر تکرار شود.
دریای خزر به دیپلماسی آب نیاز دارد؛ نه صرفاً دیپلماسی محیطزیست.
پنج کشور ساحلی باید در چهارچوب کنوانسیون تهران از مرحله بیانیه و اعلام نگرانی عبور کنند و به سمت ترازنامه مشترک آب خزر، پایش شفاف آورد ولگا و سایر رودخانهها، اعلام میزان برداشت آب در حوضه، سنجش مستمر تبخیر و تبخیر–تعرق، سناریوسازی مشترک برای ۲۰۳۰، ۲۰۳۵ و ۲۰۵۰ و تدوین برنامه سازگاری مناطق ساحلی حرکت کنند.
مهمتر از همه، باید یک پرسش بسیار روشن مطرح شود:
از کاهش تراز خزر چه مقدار ناشی از تغییر اقلیم است و چه مقدار نتیجه مدیریت، تنظیم و برداشت انسانی آب در حوضههای آبریز، بهویژه ولگاست؟
تا زمانی که پنج کشور ساحلی پاسخ عددی، شفاف و مشترکی به این پرسش ندهند، بخش مهمی از صورت مسئله همچنان مبهم خواهد ماند.
خزر هنوز دریاچه ارومیه نشده است؛
اما تجربه ارومیه به ما میگوید زمان مناسب برای اقدام، پیش از نمایانشدن بستر خشک دریاست، نه پس از آن.
احمد بایبوردی








